• بـــدون ســــــانســــور •
هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!
روز سوم خانم ، طفلك می خواست
سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان
بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............ برای خواندن ادامه داستان و پنج مطلب جدید دیگر روى ادامه مطلب كليك كنيد بدون سانسور برگزار می کند : نظر سنجی بزرگ انتخابات دهم (عكس ها و اسامي به ترتيب حروف الفبا است) محمود احمدينژاد براى شرکت در این نظر سنجی کافی است نظر خود را علامت بزنید . نکته : با تمهیدات و تنظیمات در نظر گرفته شده هر کاربر از هر سیستم با يك آي پي تنها یک حق رای خواهد داشت پس ابتدا خوب اندیشه کنید و سپس رای دهید. - « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟» - « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری! چرخی بزن ، ببينمت آيا مناسبی یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری ! اسمت چه بود؟ اهل کجايی؟ نديدمت! ...» دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری! - «نزديک نانوايی سنگک ؟» - « نه ! بربری » چيزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود زير نگاه هرزه ی يک مرد مشتری - « کمتر حساب کن» ... وَ موبايلش : « الو! بله !» براى خواندن مطالب جديد روى ادامه مطلب كليك كنيد ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم...... برای دیدن این مطلب جالب و چند عکس دیدنی روی ادامه مطلب کلیک کنید حدود 3-4 ماه قبل بود که یه دوست خانوادگی جدید پیدا کردیم. یه خانواده 3 نفره بودند که اسم آقای خانواده حمید بود و اسم خانوم خانواده هم آناهیتا بود که یک کم چاق بود ! خانواده نسبتا” مذهبی بودند و به خصوص خانوم خانواده بسیار
محجبه و متین بود. حمید آقا هم کلا” خیلی غیرتی و متعصب به نظر می اومد
اما زیاد مذهبی نبود. کلا” یکی دوبار همدیگر رو دیده بودیم و با هم پیک نیک رفته بودیم و زیاد با هم آشنایی عمیق نداشتیم.یه بار... براى خواندن اين سوتى وحشتناك روى ادامه مطلب كليك كنيد هر
روز در زندگی تک تک ما انسان ها اتفاقاتی می افتد که اکثرا برای ما عادی
می باشد. اما تصاویر زیر با اتفاقات و رویداد های زندگی یک فرد معمولی فرق
دارند. شاید یک انسان عادی در تمام زندگی خود شاهد هیچکدام از تصاویر زیر
نباشد. برای دیدن این عکسهای کمیاب و بی نظیر روی ادامه مطلب کلیک کنید
یك روز او برای خرید ران
مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای
همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای
مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد .
قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او
می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می
شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد
دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه
منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم
و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم... وقتی وارد اتاق شدم،
فهمیدم كه یكی با همسرم بوده...!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب







