•بـــدون ســــــانســــور•
برای بالا بردن آمار خود از لينك باكس جادويى بدون سانسور استفاده نمایید
مصاحبه اي با شيطان جناب شيطان با دو ساعت تاخير حاضر شد. وقتي هم كه رسيد عذرخواهي كرد و گفت: مأموريت خطيري پيش اومد كه از دوستان ساخته نبود و مي بايست خودم انجام مي دادم. پيش از انجام مصاحبه گفتم: با چه تضميني باور كنم كه در جريان مصاحبه بر مبناي صداقت در گفتار سخن خواهي گفت؟ خنديد و گفت: دليلي ندارد دروغ بگويم. چون من به حربه اي مجهزم كه اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم مي توانم به خواسته هاي خود دست يابم. گفتم: چه حربه اي؟ براي خواندن اين مطلب زيبا روي ادامه مطلب كليك كنيد جوک و طنز و اس ام اس تازه مرد به سرعت به خانه امد و فرياد زد عزيزم ساكتو ببند .من همين الان ۱۰ ميليون دلار برنده شدم . زن : ساكها رو براي ساحل ببندم يا كوه . مرد : مهم نيست فقط ساكتو ببندو از جلو چشام دور شو.
(( انا لله وانا اليه راجعون)) ارسال كننده كشته مرده تو است!
تركه ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم
به يه خره ميگن چرا گوشات درازه ميگه هر خوشكلي يه نقصي داره
برای دیدن این مطلب جدید و قشنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
رنگ چشاش آبی بود.
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره. داغ داغ...
وقتی موهاي قشنگش رو شونه میکرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه.
دوستش داشتم.
لباش همیشه سرخ بود.
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه...
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون میزد اونقدر معصوم و دوست داشتنی میشد که اشک تو چشمام جمع میشد .
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و ...
منم اشک تو چشام جمع می شد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
وقتی می خواست بوسش کنم
چشماشو می بست
لباشو غنچه می کرد
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود . صاف و ساده ...
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم
نخودی می خندید و ...
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش می کردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرمتر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم .
لباشو میذاشت رو بازوم و می مکید
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
ادامه مطلب
ادامه مطلب

