•بـــدون ســــانســـور•
برای بالا بردن آمار خود از لینک باکس جادویی استفاده نمایید
روز سوم خانم ، طفلك می خواست
سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا این یكی را به فروشنده نشان
بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............ برای خواندن ادامه داستان و پنج مطلب جدید دیگر روى ادامه مطلب كليك كنيد
یك روز او برای خرید ران
مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای
همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای
مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد .
قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.
روز بعد او
می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می
شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد
دگمه های پالتو اش را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه
منظور او شد و به او سینه مرغ داد.
ادامه مطلب



