تبليغاتX
•بـــدون ســــــانســــور•

•بـــدون ســــــانســــور•

تبادل لينك با وبلاگهايى انجام ميشود كه از لينك باكس جادويى استفاده كنند

عکس کودکی برخی بازیگران مشهور

برای دیدن عکسهای جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 19:58 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

با توجه به فناوریها و تکنولوژی ها جدید امروزی از قبیل موبایل و اینترنت مراقب اعمال و رفتار خود باشید. ببینید این تکنولوژی چه بلایی بر سر استادی که می خواست در گوش دختر دانشجو بزند می آورد!

اگه جرات داری بزن

بدون سانسور

برای دیدن عکسها و مطالب جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:11 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |
  یک روز مادرم اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره


به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.

کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد


اون هیچ جوابی نداد….

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم...

براى خواندن اين داستان خواندنى به دو زبان فارسى و انگلیسی روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:10 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

برای دیدن عکسهای طنز جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:28 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

دختر شایسته آینده

برای دیدن تصاویر این دختر زیبا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:28 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |
یك خانم روسی و یك آقای آمریکایی با هم ازدواج كردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز كردند .طفلكی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.

  یك روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین كرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. 

روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست كه سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش  را باز كرد و به سینه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

 روز سوم خانم ، طفلك می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا كند تا  این یكی را به فروشنده نشان بدهد. این بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............

برای خواندن ادامه داستان و پنج مطلب جدید دیگر روى ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:2 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

حراج

- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟»

- « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری!

 چرخی بزن ، ببينمت آيا مناسبی

یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !

 اسمت چه بود؟ اهل کجايی؟ نديدمت! ...»

دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری!

 اهل حدود چند خيابان عقب ترم »

- «نزديک نانوايی سنگک ؟»  -  « نه ! بربری »

 چيزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود

زير نگاه هرزه ی يک مرد مشتری

 - « کمتر حساب کن» ... وَ موبايلش : « الو! بله !»

براى خواندن مطالب جديد روى ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:48 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |
یه روز صبح یه مریض به دكتر جراح مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه .

دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟

مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم

و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم... وقتی وارد اتاق شدم،

فهمیدم كه یكی با همسرم بوده...!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،

ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم......

برای دیدن این مطلب جالب و چند عکس دیدنی روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:0 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |
گزیده ای از احمقانه ترین سوالهای مشاهده شده در Yahoo Answers

1.شايد ايني که ميگم يه کم عجيب باشه! مامان و بابام هنوز حسابي جوون و خوشگلن و موقع س..

خيلي بلند سر و صدا ميکنن. بعضي وقتا نصفه شبا صداشونو ميشنوم, اما نميتونم جلو خودمو بگيرم و

.... ميخواستم بدونم اينکار اشکالي هم داره يا بقيه ملت هم همين کارو ميکنن؟

2.الان 6 ماهه که با دوست پسرم زندگي ميکنم و خيلي دوسش دارم, اون تقريبا همه چيزه منه. اما...

از افراد زير 18 سال خواهشمند است روي ادامه مطلب كليك نكنند


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:0 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

آيا مي توانيد نقاط سياه را بشماريد؟

برای دیدن این عکسهای خطای چشم به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 8:23 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |

جریان از این قرار است که خبر در حال اجرا با دو گوینده است. گوینده فرعی در حال اجرای خبر است و گوینده اصلی قصه ما که گمان می کند دوربینی که مربوط به تصویر برداری از گوینده دیگر است روی آنتن می باشد، با درآوردن ادابازی و مسخره بازی (که علتش معلوم نیست) سعی در جلب توجه عوامل رژی خبر را دارد! اما زهی خیال باطل که کارگردان محترم تلوزیونی تصویر دوربین سوم را که از هر دوی آنها در نمای باز در حال تصویر برداری است را روی آنتن فرستاده است!

برای دیدن این سوتی بسیار جالب و دیدنی روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 13:16 توسط *.*•*• با مرام •**•.*| |